خبر و گزارش

خانه > خبر و گزارش > ناگفته های استعفای اجباری یک مدیر زن

شماره ٥٣

در گزارش و گفت و گوی اختصاصی شیرزنان بررسی شد

ناگفته های استعفای اجباری یک مدیر زن

28 اردیبهشت 1387

ورزش : شنا-واترپلو-شیرجه

شیرزنان- نسرین افضلی: "به خاطر زن بودن مجبور به استعفا شدم" این تیتر، آغاز جستجویی شد برای یافتن زنی در شهرستانی دوردست و شنیدن درددلها و گفته هایش. نه به این دلیل که به خاطر زن بودن مجبور به استعفا شده(که شاید موارد مشابه بسیار باشد) بلکه به این دلیل که حتا پس از آنکه مجبور به استعفا شده، ساکت نشسته و خواسته صدای خود را به گوش هم جنسانش برساند و از آنها کمک و پشتیبانی بخواهد. پشت تلفن که می گویم برای مصاحبه با شما به شهرتان خواهم آمد، خوشحال می شود و تشکر می کند.

می گوید به مقامات هم نامه نوشته ام. نه به خاطر اینکه من را بر سر کار برگردانند بلکه می خواهم این ظلم که به من شده، به زنان دیگر مثل من نشود. جلال عزيزی (معاون توسعه ورزش تربیت بدنی استان کرمانشاه) مخالف ارتباط استعفای اجباری خانم شیرزادی با زن بودن ایشان است: «استعفای رئیس هیأت شنا ربطی به زن بودن وی و اجبار تربیت بدنی ندارد» جالب آن است که ایشان در انتهای صحبت، حرف اول خود را نقض می کند و می گوید: «رئیس هیأت شنا به دلیل زن بودن و محدودیت‌های آن و شاید به دلیل این‌که نمی‌تواند در بخش آقایان خیلی فعال باشد، استعفایش را به فدراسیون اعلام کرد.»

و اما خود رئیس هیات شنا؛ چهره و لهجه فیلیپینی اش با مانتو، مقنعه و شلوار مشکی که بر تن دارد، ترکیب جالبی است. تجربه هایش مصداق بارز با چنگ و دندان گرفتن حق خود است! همسرش در روند مصاحبه حضوری فعال دارد. در ابتدا برایمان عجیب است ولی کم کم متوجه می شویم که ایشان رئیس هیات شنای شهرستان کرمانشاه است. گاه حرفهای همسرش را تصحیح و گاه تکمیل می کند. سوسن شیرزادی 47 ساله؛ رئیس سابق هیات شنای استان کرمانشاه که هجدهم فروردین ماه از سمت خود استعفا داده، ناگفته ها و ناشنیده های زیادی دارد.


یک ماه پس از استعفایش پای حرفهایش می نشینیم. ساختار بیانش را با توجه به اشتباهات دستور زبانی فارسی تغییر چندانی ندادیم تا اندکی از شیرینی صحبت او را به شما منتقل کنیم.

چطور شد شما با آقای شیرزادی ازدواج کردید و به ایران امدید؟

ایشان سال 79(1358) در فیلیپین دانشجو بود. سال 80 با هم اشنا شدیم و خوشبختانه با هم ازدواج کردیم. من هم دانشجو بودم ولی در یک دانشگاه دیگر. سال 87 آمدیم ایران.

از چه زمان وارد ورزش شدید و چرا شنا را انتخاب کردید؟

شنا بهترین ورزش است از نظر بدنی. من به خاطر بچه هایم وارد شنا شدم. چون من که کار نمیکنم. یک مرد کرمانشاهی انقدر محکم است که میگوید زنش در خانه باشد. بهانه من بود که به خاطر دو تا بچه شروع کردم به فعالیت شنا و تا حالا موفق هم بوده ام. آقای شیرزادی: من یک توضیحی بدهم. قبل از اینکه به ایران بیایند با توجه به شرایط فرهنگی، علاقه ای به حضور در محلهای شنا نداشت. خانم شیرزادی: یعنی خود من اینجا شنا یاد گرفتم. فیلیپین زن و مرد قاطی بود. من هم از یک خانواده مذهبی کاتولیک بودم. مدرسه ای هم که می رفتم مخصوص دخترها و مدرسه مذهبی بود. من می خواستم خواهر روحانی بشوم ولی نشد شوهر کردم.

آقای شیرزادی ادامه می دهد: ایشان به دلیل شرایط انجا علاقه ای نداشتند داخل آن محیطها بشوند. در نتیجه به طرف شنا هیچ گرایشی نداشتند. وقتی ایران امدند (سال 67) سالهای جنگ بود و شرایط جنگی. بعد از اینکه جنگ تمام شد، اولین استخر سرپوشیده که در شهر زدند، دقیقا همان روز افتتاحش بود که ایشان ثبت نام کردند و علاقمند بودند. با توجه به اینکه علاقه داشتند، زود شنا را یاد گرفتند. خودشان به عنوان شناگر و بعد هم بچه ها را بردند انجا.

چند تا فرزند دارید؟

چهار تا. سه دختر و یک پسر. یکی شان به شنا علاقه ندارد ولی آن دو تا موفقند. یکی قهرمان ایران است. شش تا مدال دارد. رکورد ایران را هم دارد و در سال 84 به عنوان بهترین بازیکن کشورهای مسلمان انتخاب شد. با رکورد آسیا یک صدم ثانیه فاصله داشت.

یعنی بهتر از بسیاری دیگر از کشورهای مدعی

بله ولی متاسفانه اینجا ما اردوی بیرونی نداریم. اردویی که کسی باشد. نمی فرستند که دخترها را. فقط اینجا! یعنی هیچ سفری نمی بینند. باید خودمان تحقیق کنیم که بچه ها چه جوری پیشرفت بکنند.

خودتان چطور؟ در مسابقات شرکت کرده اید؟

نه نه اصلا. فقط یک مسابقه استانی در همین کرمانشاه بود که دوم شدم. دیگر علاقه نداشتم. یعنی تنها چیزی که من را نگه داشته بوده، علاقه به بچه هایم بود.

اولین سمتی که داشتید، چه بود؟

من مربی استان بودم. از سال 79 مربی تیم شهر شنای استان بودم. البته ان موقع چون درجه مربیگری یعنی کارت مربیگری را به خاطر سواد فارسی نداشتم، یک مربی می گذاشتند کنار من اما به طور کلی کار مربیگری شنای استان به عهده من بود.

مدرک بین المللی نمی توانستید بگیرید؟

چرا رفتم. سال 79 شروع به فعالیت در مربیگری کردم. سال 81 دعوت شدم به دانشگاه تهران برای دوره مربیگری درجه یک اما آن زمان مدرک درجه دو نداشتم. سال 82 هم که در اولین مسابقات قهرمانی، چهار تیم بردیم بندرعباس که چهار تا تیم اول شدند یعنی قهرمان ایران شدیم. مرداد ماه سال 82 دعوت شدم به کلاس مربیگری بین المللی البته میگویم چون مدرک نداشتم ولی چون مدرک اول من به زبان انگلیسی بود، مشکلی نداشتم. در واقع باید اول درجه 3 را می رفتم بعد درجه دو و یک ولی چون به قول اینها علم من خیلی بالاتر بود اینها دعوتم کردند. از سال 80 تا 85 تیممان در اوج بود یعنی هیچ مشکلی نداشت ونایب قهرمان بودیم. منتهی اواخر 85 که رئیس تربیت بدنی ما عوض شد از همان موقع دردسر شروع شد. من سال 83 آذر ماه بود که رئیس هیات شنای استان شدم هم برای خانمها هم آقایان و تا زمانی که رژیم دولت عوض نشده بود، مشکلی نداشتم یعنی حمایت از من می کردند. کار ریاست هیات را قبول کردم به شرطی که تیمم صدمه ای نبیند. کمکم کنند یعنی گفتم کار انجام می دهم برایتان به شرط اینکه اذیتم نکنید که خوشبختانه این را هم انجام دادند یعنی واقعا خیلی کمکم کردند.

منتهی وقتی رژیم دولت عوض شد تغییرات خیلی زیادی پیدا کردند. ولی من چون کارم را دوست داشتم یعنی چیزی که شروع کردم و می دیدم دارد شکل می گیرد، سعی کردم کنار اینها بیایم با اینها کنار بیایم ولی خب اینکه می خواستم نشد.

شما بالاترین رای را برای ریاست هیات شنا آوردید. در بین 6 کاندیدا که به جز شما همه مرد بودند.

بله. هیچ وقت یادم نمی رود. یک دقیقه فرصت دادند که هرکس برنامه خودش را بگوید. همه برنامه هایشان را دادند من هم یک چیزی نوشتم ولی وقتی رفتم، گفتند برنامه ات چیست. من نگاهشان کردم به نماینده فدراسیون گفتم واالله من برنامه ای ندارم. اجازه بدهید اگر انتخاب شوم کار می کنم ظرف یک سال اگر کارم درست بود، می مانم اگر درست نبود، دیگر می روم به این دلیل که فکر می کنم گفتنش فایده ای ندارد.

شما خودتان تصمیم به کاندیدا شدن گرفتید یا به شما پیشنهاد شد؟

پیشنهاد شد. از سه ماه قبل انقدر به من گفتند و به ایشان( اشاره به همسرش) هم اصرار کردند. ایشان هم مخالف بود دوست نداشت. من هم واقعا دیده بودم مخصوصا برای مردها ممکن است مشکلاتی داشته باشد. من ایرانی نیستم غیربومی ام ولی خب آخر شوهرم موافقت کرد و من هم گفتم باشد.

آقای شیرزادی: من یک توضیح کوچک بدهم زمانی که ایشان به عنوان مربی شروع به کار کرد سال 79 تیم بانوان کرمانشاه در دسته 3 رده 8 بود یعنی اخرین و پایین ترین رده. زمانی که ایشان رئیس هیات شد اولین سال بود که انجمنهای زنان در فدراسیون ادغام شدند تا قبل از آن بخش زنان از مردان جدا بود. وقتی که دو سه سال قبل از آن تیم را تحویل گرفت، آن موقع مربیگری هم نداشت، تیم کرمانشاه در اولین سال حضور ایشان توانست با اقتدار به دسته دوم بیاید با اختلاف پانصد امتیاز؛ سال بعد با اختلاف زیاد از دسته دوم به دسته اول صعود کرد رده 6یا 7. به همین دلیل ازش خواستند که به عنوان رئیس هیات کاندیدا شوند.

خانم شیرزادی: هیاتی که هیات نبود. نمی دانم چطور اسمش را هیات گذاشته بودند، یک مهر هیات بود با شانزده هزار تومان پول. آن موقع شوخی می کردند می گفتند خانم شیرزادی این شانزده هزار تومان را بدهید افطاری؛ ماه رمضان بود. من می گفتم نمی توانم بدهم؛ چیزی که نیست. بعد از دو هفته ده هزار تومانش را درآوردیم مداد و خودکار خریدیم. من گفتم یک دفتر می خواهم که خانم داوودی آن موقع خیلی خوب بود گفت یک دفتر بهت می دهیم بیا این را شروع کن. یک دفتر به من دادند. کجا؟ در ساختمان امور ورزش بانوان که هیچ میز و صندلی نداشت.

از این طرف و ان طرف، میز و صندلی گرفتم. تلفن نداشتیم کامپیوتر نبود دو سه ماه طول کشید که نامه نگاری می کردم نامه ها را می بردم تربیت بدنی که برایم تایپ کنند به من گفتند سبیل اینها را چرب کن تا نامه ات را تایپ کنند. حقیقتش آن موقع معنی سبیل چرب کردن را نفهمیدم گفتم اقا روغن بمالم به صورتش؟ بعد منشی من که همیشه کنار من بود، خندید گفت خدا خیرت بدهد چه حرفها می زنی تو! تو باید ماهی سی هزار تومان بدهی تا برایت تایپ کند. من گفتم بابا من شانزده هزار تومان تحویل گرفتم، سی تومان بخواهم بدهم که این تایپ کند از کجا بیاورم؟

تا دو ماه می رفتم دفتر های بیرون که نامه را بدهم تایپ کنند. چاره ای نبود. آن موقع همکار ایشان (اشاره به شوهرش) که مرا می دید می گفت من خجالت می کشم که زن مهندس نامه را می دهد برای تایپ. خیلی بهش برخوردبرخورده بود. رفتم پیش رئیس تربیت بدنی. رئیس تربیت بدنی گفت سیصد هزار تومان بهت می دهم ببینیم می توانی یک کامپیوتر بخری. یک کامپیوتر دست دوم خریدم، یک فکس و یک خط تلفن.

با سیصد هزار تومان همه اینها را گرفتید؟

بله. فروشنده کامپیوتر آشنا بود چک دادیم بهش و شروع به کار کردیم و کار من تقریبا روبراه بود. آقایان هم که تحویل گرفتم نه مربی داشت، نه تیمی، نه مقامی. یعنی زمانی که تیم آقایان را تحویل گرفتم شیرجه و واترپولو و شنا در یک تایم زمان کار می کردند. می دانید که شنا و شیرجه و واترپولو با هم متفاوتند. این یکی توپ دارد آن یکی می پرد. نمی شود! 45 روز دوندگی کردم تا توانستم این تایم را جدا کنم.

تیمها را تفکیک کردیم. اولین بازی میزبان شدیم سال 84. میزبان واترپولوی زیر شانزده سال شدیم. متاسفانه کسی که رئیس کمیته واترپولو بود همان زمان مربی واترپولو هم بود و همان کسی بود که استخر را اجاره کرده بود. قلدری می کرد یعنی فقط خودش. هیچ کس را قبول نداشت. حین بازیِ بچه ها برق را خاموش میکرد کاری می کرد که متوقف کند بازی را. یک برخورد باهاش کردم خیلی بدش امد. بازی تهران کرمانشاه بود که داور را کتک زد به خاطر اعتراض و فحش داد. ما را تا یک سال محروم کردند نمی توانستم کلاس واترپولو برگزار کنم. خود ان شخص که محروم شد به طور کلی از همه چیز در مورد شنا. از من دلخور شد که چرا از من دفاع نکردی. من گفتم چطوری ازت دفاع کنم که حین بازی زدی توی گوش داور! برق را خاموش کردی!

وقتی شما به عنوان یک خانم، رئیس هیات شُدید، خانمها وآقایان هیات چه واکنشی داشتند؟

خانمها خوششان آمد. آقایان هم خوشحال بودند. مربی تیم واترپولوی اقایان گفت خوشحالیم کسی رئیس هیات است که خودش در ورزش است. آنها انتظار داشتند رئیس فلان اداره، بشود رئیس هیات. چون سیستم اینطور است.

یعنی امکان دارد کسی ورزشکار نباشد ولی رئیس هیات بشود؟

بله قطعا هست. الان شده. این آقایی که الان هست، مدیر کل یک اداره است. اینها این باور را دارند که این فرد از امکانات مادی و ادارای سازمان خودش استفاده کند.

با آن شانزده هزار تومانی که به شما داده بودند و حقوقی هم که نمی دادند از شما انتظار داشتند که هر روز هم انجا باشید و کار کنید؟

تربیت بدنی سال 83 یک بودجه ای به ما می داد. نه اینکه می توانستم همه کارهایم را انجام بدهم ولی خب می رسید به ما.

آقای شیرزادی: حقوق ندارند ولی خود خانم شیرزادی سال بعدش به خاطر بچه هایی که می آمدند انجا و از هشت صبح می آمدند تا دوازده، خودش شروع کرد به دادن مقداری پول.

خانم شیرزادی: سی هزار تومان بود که آن هم خودمان باید می دویدیم دنبالش. من گفتم مگر در اسلام نمیگویید مزد کارگر را که کار کرده قبل از اینکه عرقش خشک شود بپردازید؟ من تازه هر سه ماه می دهم. آن هم اگر داشته باشیم وگرنه می رود بعد از شش ماه. پولی نیست بیست هزار تومان پنجاه هزار تومان ولی آن انگیزه بچه ای است که می آید اینجا. آن سی تومان هیچ ارزشی ندارد.

وقتی آقای احمدی نژاد آمد، مدیر تربیت بدنی عوض شد. دردسرم هم شروع شد. روبروی من نمی گفتند از من بدشان می آید به خاطر اینکه من یک زنم ولی حرکاتشان نشان می داد. یعنی اولین و اخرین بار که این مدیر کل تربیت بدنی آمد دفتر من، یک بار در سال 85 بود! قبل از این مدیر کل هفته ای یک بار دفتر من می آمد. نه فقط هیات شنا به طور کل. یعنی می آمد دم در می گفت "سلام مشکل که نداری". ببینید چیزی به من نمی دهد بودجه به من نمی دهد ولی آن حرمت من که می گیرد نگه می دارد انقدر علاقه دارم که کار بکنم. هیچی نداشتیم ماشین از خودمان است که دو بار هم تصادف شده به خاطر کار هیات. موبایل مال خودم است این را اصلا حساب نکردم یعنی اصلا فکرش را نکردم آن موقع. ولی مدیر کل جدید که امد نه.

از زمانی که امده تا دفعه اخرش که رفتم دیدنش سه بار دیدمش هر وقت می روم اتاقشان سلام که می کنم فقط اینطوری سرش را می کند (سرش را با اخم و با شدت خم می کند به طرف پایین). این رقیب من که محروم شده، همانی که از ریاست واترپولو بیرونش آوردم، انقدر شجاعت داشتم گفتم اقا توشایسته نیستی به این دلیل که چراغ را خاموش کردی و زدی تو گوش داور. دراوردمش بدون رودروایسی که همه همینطوری (متعجب) مانده بودند می گفت این زن؟؟ من گفتم چیه؟ مگر قلدریه؟

آن موقع که من هیات را تحویل گرفتم 7 تا بازیکن داشت که هم واترپولو کار بودند و هم شناگر. خب من بخواهم از این هفت نفر قهرمان بدهم چه می توانم انجام بدهم؟ مسلما هیچی! صفر است دیگر! شروع کردیم به استنعداد یابی. سال 84 اولین دوره استعادد یابی را شروع کردیم. بچه ها را که از مدرسه می گرفتیم مجانی اموزش می دادیم. پول مربی سی هزار تومان در ماه می دادیم یعنی به کمک خود تربیت بدنی و کمک والدین هرکس هزار تومان. من گفتم هرکس می تواند.

رو به همسرش می کند و با خنده و اندوه می گوید: دیگر چه بگویم؟ حاضر نشدند بگویند من کاری کردم. هیچ! و ادامه می دهد: آقای علی ابادی دفعه اولی که آمد اینجا با من اشنا شد گفت این عروس کرمانشاهی است ممکن است کرمانشاهی نباشد ولی کار می کند و من را تشویق کرد.

اوایل سال 86 رفتم فدراسیون گفتم این مدیرکل تربیت بدنی از من خوشش نمی آید یک دو بار هم به خود رئیس فدراسیون زنگ زده بود. بعد اینکه ان نامه نگاری ها و نامه فرستادن ها و درخواست تشکیل مجمع به جایی نرسید دیگر خودش شخصا با رئیس فدراسیون صحبت کرد با اقای مرادی. آقای مرادی هم به من گفت این مدیر کل شما چه مشکلی دارد؟ گفتم اقا اگر صلاح می دانید من بروم کنار. گفت چرا؟ عملکردت خوب است. سال 85 هیات شنای کرمانشاه پنجمین هیات فعال کشور شده. گفت من صحبت می کنم. من گفتم آقا ایشان متاسفانه فقط دهن بین است. از من سوال نمی کند.

لااقل به من ثابت کنند که من کار نکرده ام؛ می روم خدمتشان عذرخواهی می کنم

بالاخره فدراسیون می دانست هیات قبلی هیچ کاری نکرده طی شش هفت سال و ما داریم پایه ریزی میکنیم. سال 84 اولین طلای اقایان را گرفتیم. شیرجه بانوان را راه اندازی کردم. سال 86 رفتیم برای مجمع عادی فدراسیون یک آقایی که خودش معاون اداره تربیت بدنی است گفت می دانید این آقای مدیرکل شما چه کرده؟ گفت در همایش رئیس فدراسیون ها و مدیرکل ها دست رئیس حراست کل سازمان را می گیرد، می آورد پیش رئیس فدراسیون (آقای مرادی) می گوید به آقای مرادی بگو این خانم را برکنارش کند. آقای مرادی در جواب می گوید مگر این خانم چه اشکالی دارد. جواب می دهد زن است! مرادی می گوید ما کاری نداریم به زن بودنش شما که انقدر پهلوان پرورش دادید چه کرده ند؟ من همه اینها را تحمل کردم چون دوست دارم کارم را ادامه بدهم.

شیرزادی توضیح می دهد که تعدادی از افراد، امضا جمع می کنند که فلانی را برکنار کنید و سه نفر را هم به عنوان جایگزین معرفی می کنند بدون اینکه هیچ دلیلی برای بی کفایتی ایشان بیاورند. وحید مرادی،رئیس فدراسیون شنا، در پاسخ نامه می نویسد: "علی‌رغم رايزنی‌های معموله، نه تنهاهيچ‌گونه استدلال مبنی بر ناكارآمدی و عدم صلاحيت سركار خانم شيرزادی از سوی آن اداره كل ارائه نشده بلكه صرفاً طی نامه فوق‌الاشاره سه نفر جهت سرپرستی هيأت پيشنهاد شده‌اند، در حالی كه به نظر می‌رسد آن اداره كل چنان‌چه قصد دارد امور مربوط به اين رشته را از آن‌چه هست اعتلا بخشيده و مورد حمايت جدی قرار دهد حداقل بايستی نسبت به جذب يكی از مديران ارشد و توانمند استان به عنوان گزينه مطرح و قابل پذيرش اقدام نمايد."

شیرزادی می گوید: نامه فرستاده بود و زنگ زده بود به فدراسیون که خانم شیرزادی رفت(به دروغ)، فلانی به جای او سرپرست است. فدراسیون کاری نکرد اهمیتی نداد. ولی منشی آقای مرادی که تازه آمده بود آنجا، فکر کرده همینطور بوده بیچاره که خبر نداشته نامه ای که می فرستد به کرمانشاه می نویسد به سرپرستی فلانی. این نامه رسید دست من. گفتم فدراسیون من را برکنار کرده من خبر نداشتم؟ همان موقع شماره فدراسیون را گرفتم گفتم آقا شرمنده من ناراحت نمی شوم ولی لااقل به خاطر حرمت من به من می گفتید. گفت چی؟ کی؟ اینجا دیگر به آن آقا بُرید منتها دیگر بودجه به من نمی داد. المپیاد ایرانیان که داشتیم یک میلیون و ششصد هزار تومان به من داد اجاره استخر هم می دادیم. طوری به من فشار آوردند که بروم کنار.

آقای شیرزادی حرفش را تکمیل می کند: این مربوط به تیر 86 است. سال قبلش مدیر کل قبلی استخر را داده بود به ما اجاره نمی گرفت. ما می گفتیم بودجه بدهید برای اعزامها می گفتند شما استخر دارید درامد دارید ما هم می گفتیم خب راست می گویند. سال 86 در کل دو میلیون و ششصد هزار تومان به ما دادند ولی ده ملیون از ما اجاره گرفتند حدود دوازده سیزده میلیون تومان هم هزینه اعزامهایی بوده که داشته ایم. سال 86 کمر بستند که با بودجه ندادن ما را زمین بزنند اما بچه هایی که در هیات بودند همه کمک کردند همکاری کردند.

خانم شیرزادی: حتا بلیط استخر را می بردند مدرسه می فروختند و مشتری پیدا می کردند. حتا به جای اینکه بلیط را بدهیم بیرون چاپ کنند خودمان چاپ می کردیم و هزینه هزار تا بلیط که 9 هزار تومان بود را نگه می داشتیم برای هزینه استعداد یابی. حتی نگذاشتیم زمستان استخرهایمان از رونق بیافتد. می دانید مشکل من از کجا شروع شد؟ از سال 85 که مدیرکل تربیت بدنی گفت اعلام کنید چقدر درامد داشتید از استخری که دستتان است. اعلام کردیم 16 میلیون تومان ظرف سه ماه. در حالی که سال قبل به آقایی که رئیس نجات غریق بود 6 ملیون تومان اجاره داده بودند برای یک سال. بنابراین ما که این را اعلام کردیم بدبختی شروع شد. سیستم آنجا فهمید که پول بوده اینجا. وقتی که این را اعلام کردیم دشمن ها امدند بیرون.

من گفتم من افتخار می کنم یک زنم چونکه شما مردها نمی توانید روبروی من حرف بزنید. پیغام و پسغام برای من می گذاشت. خلاصه انقدر برای من مشکلات درست کردند که تیم نایب قهرمان من افت کرد. درست زمان تمرین به من زنگ می زدند حرف بی ربط می زدندمی گفتند. آن موقع من به عنوان مربی مغزم دیگر کار نمی کند برای تمرین. مثلا می گفتند تایم خانمها، اقایی رفته توی سالن.

بعد که از فدراسیون و سازمان نتوانستند کاری کنند، شروع کردند به من فشار آوردند که استعفا بده. اول پیغام داده بود به یکی از ورزشکارها. من گفتم چرا؟ گفت نمی دانم شاید می خواهد یک پستی بهت بدهد که بهتر باشد. من هم گفتم باشد. بعد مسئول ورزش بانوان گفت خانم شیرزادی ول کن دیگر این اقایان را. بیا فقط برای خانمها کار کن. گفتم بهش فکر می کنم. جوابشان را ندادم. بعد معاون تربیت بدنی آمد گفت خانم شیرزادی تو استعفا بده نایب رئیس بشو و مجموعه ورزشی کوثر(که برای بانوان است) را به تو می دهم پولش را هم می دهم به خودت. گفتم برای چه؟ مگر تا الان پول گرفتم از شما؟ باز گفتم باشد بهش فکر می کنم. دوباره با اقای مرادی مشورت کردم. اقای مرادی گفت چه خبر است انجا در کرمانشاه؟ گفت همین الان خودم زنگ می زنم سازمان صحبت می کنم. تو کاری نداشته باش استعفا نده. این کار تو نیست کار من است. قبل از عید اینها تند تند به من زنگ می زدند که چکار کردی؟ این کار را بکن! این را بهت می دهیم؛ آن را بهت می دهیم. آخرین ملاقات با اقای مرادی تمام عملکرد خودم را از سال 83 دادم به ایشان. گفتم اقا من فکر میکنم اینها خیلی زور می کنندمی گویند که بروم. این عملکرد من است مقایسه کنید با عملکرد قبلی؛ شما تصمیم بگیرید. بعد رفتم سازمان تربیت بدنی پیش خانم شهریان. گفت تو عملکردت خوب است. رفتیم پیش رئیس مدیرکل های تمام استانها. به ایشان گفت من نمیدانم چه می خواهند از این زن. گفت بله همین دیروز اینجا بوده نامه هم برای من اورده می گوید این زن است چرا باید اینجا باشد؟ گفتم اقا اگر این عملکرد من اشکال دارد من می روم کنار. اگر هم نبود ولم کنید دیگر بگذارید کارم را بکنم .گفت اگر او همکاری نکند کار تو مشکل است. گفتم می دانم ولی به خاطر حرمت اقای مرادی انجام می دهم. گفتم می مانم. گفت باشد من هم صحبتی می کنم.

قبل از عید به دخترم گفتند به مادرت بگو استعفا بدهد وگرنه کاری می کنیم تو خودکشی بکنی

برگشتم کرمانشاه ولی آقای مدیرکل از کنار من رد می شد انگار من را ندیده سلام میکردم سرش ر ا می انداخت پایین حقیقتا من هم یک طوری شدم یعنی نه دوست داشتم ببنمش نه بروم دفترش. هر هفته باید مدیر رئیس هیاتها را ببیند که بگوید مشکلاتش را ، راهنمایی کند ولی سه ماه هیچ ارتباطی با مدیر کل نداشتم. اخرش بدون اطلاع اقای مرادی رفتم پیش مدیر کل. نوبت گرفتم انقدر وقت نداد که تو بگویی اصلا نمی خواهم. سلام کردم واجب است که جواب سلام را بدهی به عنوان یک مسلمان ولی جواب نداد.حتا به من نگفت بتمرگ. همان جا سرپا ایستادم. اصلا نزدیک نشدم. گفتم می دانم از من خوشت نمی اید فقط امدم اینجا که عملکرد سه سال و خرده من را ببینید.

برگشت به من گفت خانم شیرزادی چکار کردی؟ گفتم چه را چکار کردم؟ گفت همان پیشنهادی که بهتان داده شد. گفتم حقیقتا من استخاره کردم سه بار. استخاره ام همه رد بود. هنوز جمله من تمام نشده بود گفت وقتی رئیست بهت میگوید ... من هم نگذاشتم حرفش را تمام کند گفتم فکر نمی کنم از قران بالاتر باشید هرکاری می خواهی بکنی بکن تاوانش را پس میدهم. تنها خواهشی که دارم این است که اگر امکان دارد این عملکرد من را خودت شخصا بخوان و آمدم بیرون. این اخرین باری بود که رفتم دفتر ایشان. روز بعد پخش شده بود که خانم شیرزادی یکه به دو کرده با مدیرکل.

گزارش تصویری شیرزنان از سوسن شیرزادی (مدیر مستعفی زن) را اینجا ببینید

کارم را انجام میدادم هرچند با هزار بدبختی تا روز اخر نامه هایشان را به موقع جواب می دادم. تا اخر سال هیچ بودجه به من ندادند و تا روز اخر گفتند برو فردا بیا و روز اخر گفتند نمی دهیم. همه مربی ها منتظر بودند. این را که گفتند بلافاصله رفتم دانشگاه آزاد گفتم این مربی های من را ناامید نکن من هیچ جا را ندارم. ساعت 5 بعداز ظهر که همه جا تعطیل بود به من پول داد. ببینید خدا چقدر بزرگ بود که من توانستم لحظه اخر این پول را بگیرم و پول کادر هیات را بدهم. این سی هزار، ده هزار تومان عیدی که می دهم به اینها دنیایی است برایشان.

15 فروردین برگشتم ولی مگر کسی حال آدم را می پرسد اصلا بگوید زنده ای. هجدهم به من زنگ زدند از تهران که خانم شیرزادی شکایت از شما رفته است بالا به مقامات بالاتر. من هم گفتم افتخار می کنم نتوانسته من را بزند از سازمان و فدراسیون رفته است بالاتر. روز هجدهم استعفا دادم ساعت یک بعد از ظهر. کادر هیاتم را جمع کردم. همه شان ناراحت و عصبانی شدند و نامه نوشتند به تهران که استعفای این را قبول نکنید چون خیلی زحمت کشیده. آن شب که من استعفا دادم انقدر گریه کردم که چشمانم باد کرده بود. از چه ناراحت بودم؟ از اینکه سه بار استخاره کرده بودم رد کرد ولی مطابق آن عقیده ای که دارم عمل نکردم. روز نوزدهم دوباره استخاره کردم. با گریه قران را باز کردم گفتم خدا من را می بخشی؟ آمد: همه گناهان تو بخشیده شده و آن چیزی که ازت گرفته شده بالاتر از آن را می گیری. این که دیدم من را بخشید دیگر شب نوزدهم راحت خوابیدم.

الان هیات در چه شرایطی است؟

ما همه چیز را تحویل دادیم و صورت جلسه کردیم و سرپرست به مدت سه ماه تعیین شده. دقیقا همان کسی که برعلیه من نامه می نوشت و امضا می کرد و تمام افراد دیگر را هم از میان همان کسانی که بر علیه من نامه می دادند انتخاب کرده است. پارسال برای المپیاد ایرانیان به من یک میلیون و ششصد هزار تومان دادند حالا امسال به اینها دو میلیون و هفتصد هزار تومان داده.

در جایی گفته بودید وقتی بر سر کار آمدید برای اینکه نگویند فقط به زنان می رسید نایب رئیسهای خودتان را از مردان انتخاب کردید و تلاش زیادی برای بخش مردان کردید. به نظر خودتان باید امکانات و تسهیلات بین خانمها و اقایان یکسان تقسیم شود؟

باید یکسان باشد ولی من بیشتر به مردها رسیدم. چونکه انها هیچ چیز نبودندنداشتند. دخترها تا سال 79 دست من بود و جایگاه خودش را داشت ولی تیم اقایان نداشت. اصلا مربی کارتال نداشتند (مربی که کارت مربیگری داشته باشد) ما تا دو سال فقط مربی تربیت می کردیم برای اقایان و کلاس می گذاشتیم. الان می گویند برای اقایان کاری نشده. باید ببینیم تیم اقایان چه بوده.

به شما این ایراد وارد شده بود که بودجه بیشتری برای زنان صرف کرده اید نسبت به مردان؟

بله می گفتند ولی دلیلی نداشتند. اعزام دخترها خیلی کمتر از اقایان بود چون خانمها رشته های آبهای آزاد یا پیشکسوتها ندارند، در واترپولو هم فقط یک رده سنی دارند.

آقایان شناگر هیچ وقت شکایتی نداشتند که شما کم کاری میکنید برایشان؟

آقای شیرزادی: نه. مگر کسانی که یک اشکالی داشته اند. مثلا یک روز یک پسری آمد گفت فلانی من را فرستاده که بروم در تیم شهر. گفت تو باید بیایی باشگاه کار کنی بعد رکوردگیری می کنیم اگر رکورد را زدی می آیی وارد سیستم می شوی و عضو تیم شهر می شوی. بنابراین این فرد ناراضی می شود یا کسی که نمی امد سر تمرین نزدیک مسابقات می امد ما اجازه نمی دادیم.

شما گفتید قصد بازگشت ندارید پس چرا این نامه را نوشته اید؟

نامه نوشتم چونکه می گویند من کار نکردم برای اقایان. لااقل به من ثابت کنند که من کار نکردم اگر این ثابت شد می روم خدمتشان عذرخواهی می کنم. نمی خواهم بگویند که برگرد فقط بدانم وقتی یک تهمتی می زنند ... به خاطر اینکه بعد از من اگر یک زنی بیاید که بخواهد مثل من کار کند لااقل راه بهش بدهند که بتواند کار کند. بگذارند کار کند چه اشکالی دارد؟ مگر مرد بودن، زن بودن چه فرقی دارد وقتی می تواند مدیریت کند؟

آقای شیرزادی: من از همه خوشحال ترم. بالاخره بعد از سه سال و نیم چهار سال زن دارم خانم شیرزادی: از ساعت سه صبح می رفتم با دبیر هیات. از من شناسنامه می خواستند می گفتم این اقا دبیر من است شوهرم در خانه است. هیچ کس سوال نکرد این زن چکار می کند در خیابان این موقع شب. فکر می کنم کار کردم ولی اینها خیلی ظلم کردند. بالاخره بعد از من دخترهایم هستند، نیروهایم، شماها! نباید کسی پشتیبانتان باشد؟ من کار کردم بدون پشتیبانی. البته بالاترین پشتوانه من خدا بود. هر کاری علیه من کردند نتوانستند ... می گفتند غیر بومی است. می گفتم چه شد برای رای گیری رئیس جمهوری من ایرانی ام ولی وقتی می خواهم سمتی بگیرم ایرانی نیستم؟ آخرها می گفتند من دوست پسر دارم! قبل از عید دخترم را تهدید کردند من را تهدید کردند. می گفتند به مادرت بگو استعفا بدهد اگر استعفا ندهد کاری می کنیم تو خودکشی بکنی. روزی که به من زنگ زدند و من داشتم داد و بیداد می کردم، دخترم افتاد به گریه و گفت مامان با همین شماره به من زنگ زدند. شما جای من باشید چه می کنید؟ من همه این فشار را تحمل کردم هیچی نگفتم.

اگر در جای دیگر پست دیگری به شما بدهند قبول می کنید؟

(با لبخند به شوهرش اشاره ای می کند که یعنی اگر او موافق باشد) خیلی دوست دارم کار کنم فکر می کنم که توانش را هم دارم. البته اگر به من اجازه بدهند. من اولین رئیس هیات شنای زن در ایران بودم. دومین زن رئیس هیات شنای مازندران است که مشکلی ندارد چون شوهرش مدیرکل تربیت بدنی استان است.

فکر می کنید ورزش زنان چه مشکلی دارد؟

ظلم است! یعنی فکر می کنم (اگر اقایان ناراحت نشوند) احساس می کنم خانمها را مثل یک دستمال پرت می کنند یک گوشه. زن اصلا ارزشی ندارد چرا؟ چرا؟ واقعا اینطور احساس می کنم. انقدر می گویند زن فلان است ولی همه اش شعار است. عملش مهم است. حرمت زن را بگیریدنگه داریدحرمت همکارتان را بگیرید. من سه تا دختر دارم و می ترسم که چطوری میخواهم اینجا در اجتماع واردشان کنم. چطور می خواهم بدهمشان شوهر چونکه من این ضربه را خوردم.

این دخترهایی که می آمدند شنا پیش من آزاد شده بودند. پدر مادرهایشان می گفتند اینها به خاطر اینکه می آیند پیش شما آزاد شده اند. ما فهمیدیم که مسیر شما درست بوده. دخترشان را سپرده اند دست من و فقط در خانه من می توانند بخوابند. یعنی انقدر به من اعتماد دارند. حتا اعتماد ندارند بدهند به همسایه شان که هموطن خودشان است. این دخترهایم اگر بخواهند وارد کار شوند نمیدانم می توانند تحمل کنند یا نه؟ من دو سال تحمل کردم ولی شاید انها نتوانند. یا این بچه منحرف می شود یا به قول خودشان خودکشی می کند یا روانی می شود می افتد یک گوشه یا اصلا کار نمی کند شوهر می کند و هی بچه دار می شود! کدامش! جایگاه اقایان را نمی توانیم بگیریم ولی اگر اجازه کار بدهند توانش را داریم می توانیم. برای مردها خیلی سنگین است که گاهی اوقات زنان بهتر از انها عمل می کنند ..

از نسرین افضلی

28 اردیبهشت 1387

ورزش : شنا-واترپلو-شیرجه

پاسخ به اين مقاله

1 پيام

بالای صفح