یادداشت

خانه > یادداشت > بررسی دلایل دوری رسانه ها از ورزش زنان

شماره ۶۲

بررسی دلایل دوری رسانه ها از ورزش زنان

29 تیر 1387

ورزش : سازمان تربیت بدنی

شیرزنان-سولماز شریف: کسب سومین سهمیه المپیک توسط زنان ورزشکار ایرانی در یکسال، مبحثی تازه را به گفتمان مدیران ورزشی کشور افزوده که طی آن به گلایه از رسانه ها پرداخته و توجه بیشتر اصحاب رسانه ای به ورزش زنان را خواستار شده اند. به راستی، رسانه اهرمی است تاثیرگذار و مثمرثمر در جهت نهادینه ساختن ابعاد مختلف حرکتی مردمی نظیر ورزش و سرگرمی. رسانه به منظور برقراري ارتباط (یعنی يکی از عناصر مهم زندگي اجتماعي انسان) مورد استفاده قرار می گیرد. ارتباط در يادگيري دانش و مهارت و تغييرنگرش سهم زيادي دارد. جای بسی خوشحالی است که در راستای حرفه ای شدن ورزش زنان، مسولان ورزشی کشور به اهمیت این نکته در خصوص دختران ورزشکار نیز رسیده اند.


گلایه مسئولان از عدم توجه رسانه ها به ورزش زنان پربیراه نیست. گواه این مدعا، تحقیقات صورت گرفته از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها و معاونت امور مطبوعاتی- تبلیغاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سه ماه اول سال گذشته (86) است. در تحقیق مذکور آمده است، ورزش زنان تنها 1.1 درصد از اخبار ورزشی ایران در آن سه ماهه را به خود اختصاص داده است. در این گزارش ذکر شده، 76 درصد تعلق مطالب چاپ شده در نشریات "داخلی" و 24 درصد دیگر مربوط به رویدادهای "خارجی" بوده است. از لحاظ نوع ورزش بیشتر مطالب مربوط به فعالیت "آقایان" بوده، به طوریکه تنها کمتر از 1.1 درصد مطالب، به ورزش "بانوان" اختصاص یافته است. طبیعتا امسال که می توان از آن به عنوان انقلاب ورزش زنان ایران یاد کرد، میزان توجه جراید بسیار بیشتر از سال پیش بوده است اما این روند همیشگی نیست.

به طور کلی پاشنه رویگردانی رسانه ها از ورزش زنان بر چند محور می چرخد:

یک، تصور غلط ارباب جراید در خصوص عدم گرایش مردم به ورزش زنان است. این تصور اگرچه بیش از این معنایی ندارد اما دربرگرفته تاریخچه ارتباط رسانه ها و وضعیت ورزش زنان در دوران معاصر (25 سال گذشته) است. در میان مطالب ورزشی، اخبار ورزش زنان از بی مخاطبترین مطالب بوده اند که دلیل آن را می توان با نگاهی به ساختار درج این دسته از اخبار، حداقل در نشریات دریافت.

خبری که عکس ندارد، همیشه مبتنی بر مصاحبه با نایب رئیسان فدراسیونهای متعدد است که یا درحال گله گذاری از کمبود امکانات و بودجه هستند و یا درحال ابراز امیدواری از کسب مدال در فلان مسابقه مهم! و این خطوط تکراری هیچوقت به پایان هم نمی رسد، هیچ توانایی در برآورده کردن نیاز مردم به سرگرمی که ورزش از سالمترین و بهترین نوع آن است، ندارد، چرا باید مخاطب داشته باشد؟ مسئولان ورزشی ایران خصوصا در بخش بانوان، تا به حال یکبار اندیشیده اند که آیا به جز شخص آنان به دلیل دغدغه هایشان، کس دیگری (حتی نزدیکانشان) اخبار ورزش زنان را مطالعه و پیگیری می کنند یا نه؟

ورزش زنان در صورتی می تواند به جذب مخاطب بپردازد که به جایگاهی در میان خانواده ها به عنوان سرگرمی تبدیل شود. برای روشن شدن مطلب، مثالی می آوریم که پیشتر نیز در همین صفحه به آن اشاره شده بود. دیدار سارا خوش جمال و فاطمه نعمتی (دو تکواندوکار نامدار ایرانی) دیدار حساسی بود؛ به دلیل آنکه نماینده ایران در المپیک را مشخص می کرد و یک رشته رزمی بود. میزان گرایش زنان ایرانی به رشته های رزمی نیز، خود جای بحث و تحقیق دارد. در حالیکه می شد برای این دیدار، با تبلیغات اصولی و علمی که بحث مدیریت ورزشی و مدیریت روابط عمومی را در خود گنجانده است، به جذب زنان ایران برای تماشای این مسابقه دعوت کرد، اما آخر چه شد؟ سالنی که طی دیدارهای آقایان مملو از جمعیت بود، در دیدار این دو قهرمان ایرانی به یک سوم جمعیت تبدیل شد.

"شیرزنان" در گزارشی از آن دیدار، گفت و گویی داشت با یکی از تماشاچیان که می گفت از شهر دوری برای تماشای بازی هادی ساعی به همراه دخترانش آمده است و وی که در سالن از مسابقه ایندو باخبر شده بود، به سمت دیگر سالن آمده بود. قاعدتا امروز وی و دخترانش به پیگیری اخبار تکواندو زنان، نام سارا خوش جمال و نام فاطمه نعمتی راغب هستند.

سازمان از رسانه ها توقع شناسایی زنان ورزشکار به مردم را دارد اما خود هیچ دستی بالا نمی زند. چرا با استفاده از ابزار تبلیغات، زنان کشور را به دیدن و تشویق زنان قهرمان کشور دعوت نمی کند؟ این مبحثی برخواسته از جامعه شناسی ورزشی است که قطعا مدیران نشسته در سازمان بهتر از ما می دانند.

دو، مشکل تکراری و گویا تمام نشدنی عکس ورزشکاران زن است که همیشه معضل اصلی رسانه ها با ورزش زنان بوده و هست. در چهارچوب کار خبری، یک خبر باید علاوه بر داشتن ارزشهایی خبری از عکس نیز بهره مند باشد. این نیز یک اصل است. از جمله عوامل مانع بر سر راه برقراری ارتباطی مفید، برقراری ارتباط کلامی صرف است. عوامل مختلفی در کنار متن و محتوای خبر می توانند به جذابیت هرچه بیشتر آن کمک کنند. خبرنگاران ورزشی برای استفاده از عکس ورزشکاران موظف به پاسخگویی به مسئولان فرهنگی هر فدراسیونی هستند که آنان معتقدند موظف به پاسخگویی به سازمانند.

چرا از کسانی که در نگاه مدیران ورزشی نامحرم و دزد ناموس مردم تلقی می شوند، توقع پیگیری و درج اخبارشان می رود؟

به عنوان مثال، انجمن دارت ایران مدعی است گزارش تصویری منتشر شده در "شیرزنان" در سال گذشته، اعتراض سازمان را به این فدراسیون به دلیل آنکه مچ دست بازیکنان در عکس دیده می شود، برانگیخه است. چرا کسی به فدراسیونها یادآوری نمی کند که پوشاندن مچ دست بازیکنان، وظیفه نشریات نیست! دقت و توجه به عکسهای منتشر شده امری است پسندیده که برگرفته از فرهنگ ماست اما این توقعی بی پایه است که عکسهای یک مجموعه خبری، از آرشیو عکس روابط عمومی ها با آن فیگورهای تکراری همیشگی و صف های بی نشاط و بی تحرک تامین شود. رسانه ها عکاس دارند و تهیه عکس خبری برای خبر منعکس شده در هر نشریه ای، وظیفه عکاس است. عکس، نقش مهمی در امر رسانه ای دارد. در همان گزارش ذکر شده در خطوط بالاتر از عملکرد سه ماهه رسانه های ورزشی آمده است:

بیشترین عکس های روی جلد و پشت جلد روزنامه های ورزشی در قطع یک دوم صفحه به چاپ رسیده اند. برخی روزنامه های ورزشی از جمله گل، ایران ورزشی، استقلال جوان و پیروزی نیز مبادرت به چاپ عکس 1 صفحه ای به صورت پوستر ورزشی کرده اند. بیشتر عکس ها "رنگی" و بیشتر موضوع آن به "فوتبالیست های داخلی" اختصاص داشته است.

سه، عدم همکاری سازمان با خبرنگاران و بعضا سنگ اندازیهای غیرمنطقی است که موجب سرخوردگی و به اصطلاح بخشیدن عطای این کار به لقایش می شود. به عنوان مثال در اولین مرحله مسابقات لیگ قهرمانی دوومیدانی زنان که در پیست مجموعه ورزشی آزادی برگزار شد، از ورود عکاسان و خبرنگاران به محل مسابقه ممانعت به عمل آمد. تا به کی چنین برخورد خواهد شد؟ چرا از کسانی که در نگاه مدیران ورزشی نامحرم و دزد ناموس مردم تلقی می شوند، توقع پیگیری و درج اخبارشان می رود؟ خبرنگاران، بعضا از رخداد ورزشی در دنیای زنان به طور کامل بی خبر می مانند و بعضا به مدد دلسوزی خود بازیکنان از آن مطلع می شوند. اما پس از اتمام مسابقه، فکس های دوباره تکراری روابط عمومی ها سرازیر می شود که ربطی هم به سبک های نگارشی مطبوعاتی ندارد. در این کارِ روابط عمومی ایرادی نیست که به غایت هم صحیح است. آنان کار خود را انجام می دهند. بحث بر سر آن است که اجازه داده شد تا خبرنگاران نیز کار خود را انجام دهند.

چهار، کنترل شدید ورزشکاران زن در ارتباط با رسانه هاست. در حالیکه این اتفاق برای ورزشکاران مرد رخ نمی دهد و هیچ بازیکنی به دلیل مصاحبه با جایی و یا ارائه خبری، تهدید به اخراج از تیم ملی نمی شود. خدا نکند ورزشکاری مصاحبه ای کند و خبری داغ را بازگو نماید. آن خبر که معمولا بازتابهای خوبی را نیز به همراه دارد، کلیه حرفهای مسئولین در خصوص کمبود پوشش اخبار ورزش بانوان و عدم علاقه مردم به شنیدن اخباراین حوزه را از خاطرها پاک می کند و بازجویی از بازیکن بی نوا شروع می شود که به چه حقی با خبرنگاران مصاحبه کرده ای! حتی دیده شده که فدراسیون خواستار پاسخگویی خبرنگاران برای تهیه آن خبر نیز بوده است. انصافا جل الخالق!

یا سازمان می تواند معنای خبرنگار و کار رسانه ای را برای اعضایش یکبار مرور کند و به آنان یادآور شود که در صورت تغییر نگاه به ورزش زنان از آماتور به حرفه ای، باید از داشتن نگاه پدرسالارانه به دختران ورزشکار دست کشید و یا می تواند به همان یک درصدها کفایت کند که جای افسوس بسیار خواهد داشت. توقع ادامه همین روند و داشتن روابط دوستانه با رسانه های جمعی کمی مشکل است و همان خواهد شد که در این سالها بود. نگاه به امروز و فردای مطبوعات نکنیم. آیا بعد از المپیک، همین روند امروز ادامه خواهد داشت؟

پاسخ به اين مقاله

1 پيام

بالای صفح