شیرزنان- سولماز شریف: عجیب مرا به یادش می اندازد. دو هفته است که دارم به او فکر می کنم. با اینکه ابروهای قطانی اش، چشمان باریک نه چندان مهربانش، صورت کشیده با نمکش و قدرت خارق العاده اش را به یاد دارم، اسمش را نمی توانم به خاطر بیاورم. همکلاسیم بود در دبیرستان دخترانه تربیت بدنی تهران؛ در دومین سال تاسیسش. او را می توان عاشقترین دختر ورزش در آن مقطع مدرسه مان خواند؛ هر روز صبح از ورامین خودش را به دبیرستان در تهران می رساند! باور می کنید؟ هر روز صبح. مثل ندا یوسف خانی که هر روز برای دانشگاه و مسابقاتش در سه تیم ملی ایران به تهران می آید. دوستم، به طرز فوق العاده ای پر زور بود و عاشق کشتی. باز هم مثل ندا. پیشتر گفتم که او هم اهل ورامین بود.
در آن زمان که حتی درس فوتبال هم نداشتیم - چون دختر بودیم- درس کشتی که دیگر خنده دار بود اما در هر زنگ تفریحی، دوستم یکی را به چالش دعوت می کرد و چه پیشنهادی از این بهتر برای دختران ورزشکاری که رقابت با او، خود تمرینی بود برایشان ارزشمند.
خلاصه که در بسیاری از زنگهای تفریح، یک بساط کشتی زنان هم در یکی از عجیب ترین گوشه های تهران (دبیرستان دخترانه تربیت بدنی) برگزار بود! به محض آنکه دبیرستان تمام شد، ازدواج کرد. همه تعجب کردیم. به اصطلاح، گروه خونی اش به این حرفها نمی خورد. گفت از توان خرج و مخارج بر نمی آیند. به خصوص که ادامه تحصیل هم در این میان عذاب دیگری بود. تنها و تنها یک دانشگاه در جنوبی ترین نقطه تهران برای دخترانی که جرمشان عشق به ورزش بود، وجود داشت و این رفت و آمدها چیزی نبود که او و خانواده اش بتوانند از پسش بر آیند. یکسال بعد از تحصیل پذیرفته شدگان، به دانشگاه آمد تا سری به بعضی از دوستان قدیمی بزند. او آمد با بچه ای در بغل! باور نمی کردیم چه می بینیم. او؟ خانه داری و بچه داری؟ پرسیدیم ورزش می کنی؟ گفت نه. جوابش واضح بود؛ سوال ما احمقانه بود.
پرسیدیم پس کشتی چی؟ خنده بلندی کرد و گفت پسرم بزرگ می شود و با هم کشتی می گیریم. نمی دانم خنده اش واقعی بود یا نه.
به هر حال فکر نمی کنم این ماجرا تنها داستان زندگی دوست ما در این روایت باشد. دختران بسیار دیگری چنین شرایطی را در رشته های مختلف تجربه کرده اند اما چیزی که ندا را از آنان متمایز می کند، مدال آوری اوست. تصور اینکه بر امثال دختر مورد اشاره در این یادداشت چه می گذرد، حداقل کمی قابل باور است اما اینکه چه بر ندا می گذارد، اصلا. او مدال نقره جهان را برای ایران به دست آورده و در سه رشته ورزشی عضو تیم ملی است. آیا او نباید حقوقی داشته باشد؟ به جز این است که اگر یکی از پسران این سرزمین امروز جای او بود، گوشه گوشه رسانه های جمعی جایش بود تا اعتراضی بکند و آبرویی از سازمان ببرد؟ آیا هر مسئولی که مسئول این کار است، دارد به ندا و نداها می فهماند که کار همان پسران سرزمین درست است و شما چوب اشتباهات خودتان را می خورید؟
آیا دانشگاه آزاد اسلامی برای هر یک از مسابقات خود از ندا استفاده نمی کند؟ آیا حق او یک خوابگاه نیست؟
مگر نه آنکه ندا مربی بدنسازی ندارد، امکانات تمرین ندارد و ..... که در گزارش به تفصیل خواندید. پس او چه دارد؟ چه دارد که منشا آن سازمان تربیت بدنی، فدراسیون آلیش و ... باشد؟ مگر نه آنکه نوای نیاز ندا به کمک مسئولین، به گوششان رسید اما به کمیته امداد معرفی شد؟!! دوباره می پرسیم. اگر یکی از همان پسران بود، چه اتفاقی می افتاد؟
بیایید و شما به ما ثابت کنید که اشتباه می کنیم. به اشتباه فکر می کنیم در ایران اسلامی ما که عزت زن در آن تاکید شده است، تبعیض بین زنان و مردان قهرمان و به تایید یکی از همکاران ندا، پهلوان وجود دارد.
مخاطبان شیرزنان معمولا در انتهای هر مطلبی نظرات خود را ثبت می کنند که به خصوص نظرات نوشته شده برای این مطلب، حرفها، نظرات و خواسته های آنان از مسئولین مربوطه در خصوص ندا خواهد بود. تا شماره آینده شیرزنان وقت هست. اینک صدای ندا پرتعداد شده. هنوز این صدا شنیده نمی شود؟