گفت و گو

خانه > گفت و گو > ورزش زنان در ایران جرقه است، نه جریان- بخش اول

شماره ۸٩

صفایی فراهانی در گفت و گو با شیرزنان:

ورزش زنان در ایران جرقه است، نه جریان- بخش اول

19 بهمن 1387

ورزش : سازمان تربیت بدنی

شیرزنان- نسرین افضلی: محسن صفايي فراهاني پنج سال رئيس فدراسيون فوتبال بود. بخش عمده اين دوران مقارن با نمايندگي مردم تهران در مجلس بود. بسياري معتقدند او بهترين رئيس فدراسيون فوتبال ايران بوده و به گردش افتادن چرخ اقتصاد فوتبال و شكل‌گيري نهادهاي نو در اين ورزش محصول مديريت او بوده است. فراهانی پس از كناره‌گيري از رياست فدراسيون، به اعتبار شخصي خود حائز مسئوليتهاي مهمي در كنفدراسيون فوتبال آسيا و فيفا شد. اكنون نيز تنها عضو ايراني كميته فني فيفا و كميته اجرائي كنفدراسيون فوتبال آسيا است. در سالهاي اخير به دنبال تعليق فدراسيون فوتبال ايران، او از طرف فيفا به عنوان مسئول كميته انتقالي انتخاب شد و به همين دليل نقش كليدي در تدوين اساسنامه جديد فدراسيون فوتبال داشته است.

او از معدود مدیرانی است که دیدی برابر و فارغ از کلیشه های جنسیتی به ورزش زنان دارد ولی در زمان ریاستش بر فدراسیون فوتبال هنوز طرح ادغام انجام نشده بود و به گفته خودش، نمی توانست نقش زیادی در ارتقای فوتبال زنان داشته باشد. هم اكنون نيز به صراحت از حق زنان براي ورود به استاديومهاي فوتبال دفاع می کند. با روی باز با انجام مصاحبه در مورد فوتبال و زنان موافقت می کند و تا حد ممکن بدون محافظه کاری جواب سوالهایم را می دهد. شاید او از معدود مدیران ورزشي است که خود ورزش می کند. گفت و گو را از همینجا آغاز می کنم:


در چه رشته ای ورزش می کنید؟

الان دیگر با توجه به سن و سالم فقط تنیس.

دخترتان هم ورزش مي كند؟

هم خانمم ورزش مي كند و هم دخترم.

فوتبال زنان در دوره ریاست شما بر فدراسيون فوتبال راه اندازي شد يا قبل از آن؟

قبل از من هم وجود داشت. منتها در بخش بانوان فقط در معاونت بانوان سازمان تربيت بدني فعالیت داشتند.

دردوره شما چه تغييراتي كرد؟

در دوره من هيچ تغيير شكلی ايجاد نشد. من با طرز فكري كه سازمان تربيت بدني داشت (انجمن های ورزشی زنان) مخالف بودم و دليلش هم اختلاف عقيده يا سليقه نبود بلكه چيزديگري بود. در دنيا فدراسيون‌هاي بين المللي جدا از هم نيستند. يعني فدراسيون زنان و مردان نداريم. يك فدراسيون داريم براي هر رشته‌اي. من همان موقع هم اعتقاد داشتم كه اين روش موجود هيچ كمكي نمي‌كند. چون ورزش بانوان اصلا با دنيا قطع ارتباط بود. نهايتا با آمدن آقاي مهرعليزاده اين موضوع جا افتاد كه با رفتن من از فدراسيون همزمان شد.

یعنی شما ارتباط و همکاری با فوتبال زنان نداشتید؟

غير مستقيم با مسئول فوتبال زنان تماس مي‌گرفتم و كمك هاي لازم را به ايشان مي دادم. يعني من براي ايشان كلاسهاي داوري، مربيگري و ... مي گذاشتم و كمك مي كردم كه بتواند كارخودش را انجام بدهد ولي این ارتباط رسمي نبود. ولي خب طبيعتا با راه افتادن معاونتهاي مربوطه در فدراسيونها كه آن موقع به پيشنهاد من بود عملا ديگر اینها نهادينه شد. يعني خانم ها آمدند در فدراسيونها و يك معاون در امور بانوان تشكيل شد و آنها توانستند ارتباط فعال تري را با محافل بين المللي داشته باشند.

شما همزمان نماينده مجلس هم بوديد، از طريق نمايندگي مجلس چه اقداماتي در مورد ورزش زنان يا فوتبال زنان كرديد؟

نماينده كه خودش نميتوانست كاري بكند. دستگاه اجرايي بايد كاري انجام می داد که نمی شد. دستگاه اجرايي بايد متقاضي يك كاري بود و نماينده مجلس كمكش مي كرد. ولي دستگاه اجرايي خودش مدافع آن سيستم موجود بود. يعني بانوان تصور مي كردند كه يك مديریتي در دست خودشان است و می خواستند اين مدیريت را از دست ندهند، ولي از اين غافل بودند كه هيچ گونه مراوده بين المللي ندارند و صرفا به مسايل دروني مي پردازند و در واقع از توسعه ورزش و ارتباط ورزشي با بيرون از ايران كاملا جدا افتاده بودند. منتها بعدش فهميدند كه هيج راهي جز این ندارند واين راه تنها راه توسعه ورزش بانوان است.

آيا برای آن سیاستها و برنامه ریزی ها، تحقيقات علمی صورت می گرفت و اينكه چه اولويتي براي ورزش زنان وجود دارد؟

نه، هيچ مطالعه اي در مورد ورزش زنان در خود بخش بانوان انجام نشده، و تا آن مقطعي هم كه من خبر دارم بانوان محدود به مسائل داخلي بودند و مي توان گفت كه يك نوع خودسانسوري هم خود خانم ها مي كردند يعني خود خانم ها هم از آن فضا به نوعي خوشحال بودند تا اينكه ناراحت باشند. يعني استقبال مي كردند كه يك جاي جدا، امكانات جدا داشته باشند. به نظر من، چون اصلا شناختي از ورزش بيرون نداشتند، بيشتر در حد يك سرگرمي به ورزش نگاه مي كردند و اينكه يك فرصتي به خانم ها بدهند كه به سالن بروند و ورزش كنند، همين را كافي مي دانستند.

ورزش بانوان اصلا با دنيا قطع ارتباط کرده بود

مي شود گفت كه عدم شناخت مسئولين وقت ورزش بانوان از رويدادهاي بين المللي و اينكه چگونه بتوانند از فرصت ها استفاده كنند تا راه براي توسعه خانم ها باز شود، باعث شده بود كه جدايي خودشان را به باز شدن راه ترجيح بدهند. يعني فكر مي كردند اگر زنان خودشان رييس باشند خيلي مهم تراز اين است كه ورزش بانوان توسعه پيدا كنند.

فكر مي‌كنيد به چه دليل آنها دوست داشتند كه مديريت شان را حفظ كنند؟

به هر حال همه كساني كه در سيستم دولتي رشد مي كنند، مهم نيست كه آقا يا خانم باشد،‌ دوست ندارند امكاناتي كه در اختيارشان است به اين راحتي از بين برود. خانم ها هم جداي از آقايان نيستند وقتي در حد معاون تربيت بدني مي توانستند پست بگيرند و مطرح شوند و در جامعه عكس وعنوان شان مطرح شود اين بيشتر برايشان مهم بود تا اينكه به اين فكر كنند كه آيا مي توانند به ورزش خانم ها كمك كنند يا نه؟

البته از ديد خودشان مي توانستند ولي اين نگاه، نگاه محدودي بود و جامع نگر نبود كه همه جوانب و سودهاي بين‌المللي اش را بررسي كند و ببيند آيا دارند فرصتي در اختيار خانم‌ها مي‌گذارند يا نه؟ و مثل همين حالتي كه به نوعي هنوز وجود دارد. الان هم ما به صورت دست و پا شكسته داريم به ورزش خانم‌ها مي پردازيم، تقريبا مي شود گفت كه خود خانم‌ها به همين بسنده كرده اند، و فكر كرده اند كه كار بيشتر از اين نمي‌توانند بكنند. آن موقع هم من فكر مي‌كنم همين نگاه بود كه مانع رشدشان می شد. خانمها دنبال اين نبودند كه آيا آنها هيچ تفاوتي با بقيه آدم‌هاي دنيا دارند يا نه؟ و اين فرصتي كه ازشان گرفته شده حق شان است كه ازشان سلب شده يا اينكه براي آنها مزيت دارد؟ بيشتر به اين جنبه دوم فكر مي‌كردند كه بااين كار مزايايي را براي زنان ايجاد مي‌كنند.

يعني به هيچ صورت موافق ادغام نبودند؟

نه، آن موقع اتفاقا وقتي من اين را مطرح كردم خيلي هم مقاومت شد كه اين به ضرر خانم‌هاست و آنها در بين آقايان گم مي‌شوند و فرصت‌ها را از دست مي‌دهند و به اين فكر نمي‌كردند كه از اين طريق ارتباط شان با دنيا وصل مي شود. مثلا اگرمن به فدراسيون جهاني مي گفتم كه تيم بانوان ما مي‌خواهد در فلان بازي شركت كند، آنها مي‌پذيرفتند اما اگر خانم‌ها با آن شرايط اين را مطرح مي كردند پذيرفته نمي‌شد. چون به رسميت شناخته نمي‌شدند.

شما با برابري امكانات خانم‌ها و آقايان موافق ايد؟

به نظر من خانم‌ها و آقايان هيچ فرقي با هم ندارند كه كسي بخواهد مخالفت يا موافقت كند. خانم‌ها نيمي از جمعيت كره زمين هستند و آنها هم به اندازه آقايان از امكانات سهم دارند.

ولي به هر حال بودجه اي كه به ورزش زنان تخصص داده مي شود تقريبا 5 درصد كل بودجه بود. آیا شما در زمان نمایندگی مجلس به این موضوع اعتراضي كرديد يا طرحي به مجلس برديد ؟

خب ببينيد اينها يك كار سيستمي است. در جامعه اي كه به خيلي از حقوق ديگر خانم‌ها - كه خيلي مهمتر از ورزش شان است- نمي‌رسند، چطور مي‌توان توقع داشت كه در ورزش که یک امر ثانویه برای مردم است، مشکل نباشد.

شما گفتيد تحقيقي در اين زمينه وجود ندارد كه ورزش اولويت چندم خانم‌هاست. پس چطور با قاطعیت می گویید که مسائل دیگر برای زنان اولویت دارد؟ در تحقيقي که وزارت كشور در مورد اولويت هاي زنان ايراني انجام داده، اشتغال، اولین و تفریح، دومین مورد بیان شده است. ورزش را هم مي توان زيرمجموعه تفريح دانست.

من ورزش را تفريح نمي‌دانم. كار مي‌‌دانم، البته نه به عنوان صرف اشتغال حرفه اي. يعني حتي اگر شما ورزش كنيد، در محيط كارتان تاثير متقابلي دارد و باز به كارتان ربط پيدا مي‌كند. مثلا اگر به يك رستوران بروم اسمش تفريح است ولي معلوم نيست من را براي فضاي كارم آماده كند. يا ممكن است يك آدم علاقمند به قمار آن را تفريح بداند اما به كارش كمكي نمي‌كند اما ورزش مستقيما به كار ارتباط پيدا مي‌كند. يعني شما وقتي شادابي‌هايتان بالا مي‌رود و سوخت و ساز بدنتان بيشتر باشد، روي كارتان تاثير مستقيم مي‌گذارد و طبيعي است كه ورزش در كنار شغل آدم يك جايگاه ويژه اي دارد. منتها قبل ازاينكه ورزش مهم باشد خود شغل مهم است. خانم‌ها چند درصد شغل جامعه را در دست دارند؟

مساله زنان مورد توجه نبود؛ الان هم كسي دنبالش نيست

حدود 20 تا 25 سال، زنان ما به دليل بحث پوشش زنان، در مسابقات خارجي شركت نمي‌كردند. بعد از اين مدت تصميم گرفته شد كه زنان با پوشش اسلامي در مسابقات شركت كنند. نظر شما در اين مورد چيست؟ چرا اين مدت طولانی حقوق نیمی از افراد جامعه ضايع شده و اين امكان از آنها گرفته شده است؟

اين برمي گردد به همان عرض اول من. شما وقتي با دنيا ارتباط نداري، اصلا مشكلتان مطرح نمي‌شود ولي وقتي تعامل داري و مي‌خواهي حضور داشته باشي، به هر حال اين بحث‌ها مطرح مي‌شود كه آيا شدني هست يا نه؟ آن موقع اصلا ورزش خانم‌ها محدود به داخل ايران بود.

الان ببينيد در كنفدراسيون فوتبال آسيا 4 تا خانم عضو هيئت رئيسه هستند. به هر حال وجود اين خانم‌ها در هيئت رئيسه به این معني است كه اينها به دنبال منافع خانم‌ها هستند حداقل در قاره آسيا. همان موقع كه من خودم در فدراسيون بود، اگر خانم سپنجي كه آن موقع مسئول بخش فوتبال بانوان بودند به من مراجعه نمي‌كردند و خواسته‌اي را مطرح نمي‌كردند من اطلاعاتي نداشتم كه بدانم خانم‌ها چه مشكلاتي دارند. مگر اينكه ايشان به ما زنگ مي‌زد و مي گفت مثلا در فلان كلاس مربيگري ما هم شركت كنيم. يا اگر مي توانيد براي ما مسابقه ترتيب بدهيد. تازه آنهم چون با ورزش بانوان هماهنگ نشده بود، گاهي اوقات به مشكل برمي خورد.

آیا فکر می کنید تنها علت این بی توجهی، نداشتن آگاهی بود؟

نه! مساله زنان مورد توجه نبود. الان هم كسي دنبالش نيست. فكرنكنيد كه الان همه در ايران دنبال اين هستند تا ببينند چطور مي‌توانند حل كنند. در واقع "جريان" با "جرقه" خيلي فرق دارد. الان جريان وجود ندارد، جرقه است كه با حضور كسي، یک اتفاقي مي افتد و آدم بعدي راه او را ادامه نمي دهد.

فكر مي‌كنيد معيارهاي انتخاب مسئولين فوتبال زنان، چه قبل و چه بعد از ادغام چه چيزهايي بوده؟

معیار انتخاب الان در این شرایط اصلا مساله نیست. داشتن برنامه بررسی می شود. ورزش در كشور ما بعد از انقلاب سقوط كرد و اين به خاطر نگاه حكومت به ورزش بود. در دهه 60 اين تصور وجود داشت كه ورزش يكي از عوامل تهديد‌كننده و بازدارنده جامعه از نظر سياسي و پويايي آن است. اين باعث شده بود كساني كه وارد ورزش مي‌شدند به اين فكر كنند كه چطور مي توانند سر آن را كوتاه كنند نه اينكه بالا كنند. به همين دليل كساني كه مي آمدند، ارتقاء به سطح قهرماني براي‌شان مهم نبود. بعد از چند دوره با حضور ما در بازي‌هاي آسيايي و المپيك و گرفتن مدال‌، سياستمداران به اين فكر كردند كه اين هم مي‌تواند براي سطح ارتقاء ملي كشور مفيد باشد. هر چند همين الان هم كه با شما حرف مي‌زنم معتقدم كه ما هيچ برنامه ملي براي ارتقاء ورزش‌مان در ايران نداريم.

از نسرین افضلی

19 بهمن 1387

ورزش : سازمان تربیت بدنی

بالای صفح