خبر و گزارش

گزارش خبرنگار اعزامی شیرزنان به شهرستان یزد

مردِ تنها

شیرزنان: شهر «بادگيرها» بيش از آنچه فكرش را بكنيد «مردانه» به نظر مي‌رسد. در بخش مركزي فلات ايران، در نقطه ديدار كويرهاي پر رمز و راز ، شهري زير نور آفتاب مي‌درخشد كه زنانش بيش از زنان هر شهر ديگري در ايران خودشان را با چادرهاي سياه پوشانده‌اند. در كوچه‌ پس‌كوچه‌هاي هنوز قديمي و هنوز زيباي شهر ، حضور مردان چشمگيرتر از زنان است و تصوير زن در توافقي دسته‌جمعي كه نيازي به بر زبان آمدنش نيست ، هنوز و خيلي بيشتر از ساير شهرهاي بزرگ ايران ، به همان تصوير فرشته نگهبان خانه شبيه و نزديك است. همين فضاي به شدت سنتي، مركز استاني است كه بين 13 تا 16 هزار ورزشكار حرفه‌اي و غيرحرفه‌اي زن را به نام خود ثبت كرده است.

اين در حالي است كه بر اساس آمار فدراسیون پزشکی – ورزشی كشور تنها یک میلیون و ‌‌٩۶۵ هزار ورزشکار (از آماتور و غیر حرفه‌ای گرفته تا قهرمان‌هاي ملی) در سراسر ايران سرشماري شده‌اند. از طرفي زيباترين استان كويري كشور اگرچه سومین استان ورزشکارخیز ايران هم به شمار مي‌آيد اما تنها 17 هزار ورزشكار مرد بيش از زنان ورزشكار دارد و مجموع ورزشكاران مرد اين استان – كه در شرايط نابرابر و اغلب برتر و راحت‌تر از زنان ورزش مي‌كنند – 28 هزار نفر هستند. هم‌كناري اين آمار و ارقام نشان از تلاش فردي و جمعي نسل جديد زنان شهر سنتي يزد است براي حضور پررنگ‌تر و شايد براي تغيير باور عمومي‌اي كه اصرار دارد ورزش زنان را كم‌اهميت‌تر از ورزش مردان بداند.

+ادامه

گفت و گو

گفت و گوی اختصاصی شیرزنان با پدیده ورزشی یزد- قسمت اول

ركاب زدن در سياره مذكرها

شیرزنان- فهيمه خضر حيدري: شهر يزد با يك ميليون جمعيت، دست‌كم نسبت به تهران، كم‌ترافيك است و در بافت امروزينش كه مثل بافت نوين ديگر شهرهاي ايران نامتوازن و نازيباست، خيابان‌هاي وسيعي دارد. با وجود اين گاه مي‌شود كه همه ماشين‌ها براي دقايقي در ترافيك بمانند يا پشت چراغ قرمز به انتظار صف بكشند. تعداد زنان راننده كم نيست و ظاهرا رانندگي زنان در سال‌هاي اخير رشد قابل‌توجهي هم داشته است اما زني كه «دوچرخه‌سوار » باشد و بي‌اعتنا به فضاي اطرافش ، خيلي راحت و عادي در كنار ساير وسايل نقليه ، پشت چراغ قرمز ايستاده باشد فقط يكي است.

«خانم ارشد» در تمام شهر يزد تنها يكي است. او تنها زني است كه چارچوب‌هاي تنگ محيط پيرامونش را از سال‌ها پيش ناديده گرفته ، از خيلي از خطوط قرمز گذشته و تصميم گرفته كه تمام رفت و آمدهايش را در شهر مردانه يزد با دوچرخه انجام دهد. مانتوي گشاد آبي‌رنگي كه به تن دارد تا زير زانوانش را پوشانده. مقنعه‌اش هم سفت و سخت است و مو از درزش بيرون نمي‌زند. كفش ورزشي راحتي به پا دارد و سبكبار و رها با قيافه‌اي جدي و محكم ركاب مي‌زند. دوچرخه‌سواري در شهر و ميان عموم مردم را از چهار سال پيش آغاز كرده و در طول اين سال‌ها اگرچه فراز و نشيب‌هاي زيادي را پشت سر گذاشته و كارش حتي به اختلافات و چالش‌هاي خانوادگي هم رسيده اما هرگز ركاب زدن را كنار نگذاشته است.

تند حرف مي‌زند و با 41 سال سن ، تر و فرز و جوان و بانشاط از بلندپروازي‌هايش و از علاقه‌اش به ورزش مي‌گويد.خيلي زود – تقريبا دز اولين جمله‌هايي كه ميانمان رد و بدل مي‌شود – تكليفش را با مقوله فمينيسم روشن مي‌كند و انگار كه اتهام بزرگي را از خود دور كرده باشد، مي‌گويد : «در شهر يزد كه هنوز خيلي از مناسبات سنتي است، مردم و بيشتر از همه مردان مي‌گويند كه من فمينيست هستم. در حالي كه اين طور نيست. من به هيچ وجه فمينيست نيستم.»

+ادامه