یادداشت

خانه > یادداشت > نزدیک بود قطع نخاع شوم

شماره ۱٩

خاطره نویسی لاله صدیق در شیرزنان

نزدیک بود قطع نخاع شوم

17 شهریور 1386

ورزش : اتومبیلرانی/موتورسواری

شیرزنان-لاله صدیق: سیزده ساله بودم که رانندگی را با راهنمایی های پدرم آغاز کردم.ویلایی داشتیم نزدیکی های تهران که هر زمان برای تعطیلات به انجا می رفتیم پدرم مرا برای تمرین رانندگی می برد.علاقه ام به رانندگی به حدی بود که هروقت کارخوبی انجام می دادم پدر برای تشویق اجازه می داد که در تعطیلات نزدیکی های ویلا رانندگی کنم.کوچک بودم و پایم به پدال ها نمی رسید.کم کم اعتماد به نفسم به جایی رسید که گاهی اوقات که پدر و مادردر خانه نبودند یا حواسشان به من نبود، ماشین را برمی داشتم می رفتم توی کوچه ها چرخ می زدم.


هیچگاه از یاد نمی برم یک بار که پدر در خانه نبود،من ماشین را برداشتم و همراه یکی از دوستانم رفتیم گردش ،دریکی از کوچه های جردن با ماشینی تصادف کردم،وقتی از ماشین پیاده شدم راننده وانت که عصبانی شده بود از جثه کوچکم خنده اش گرفت و از خسارت صرفه نظر کرد و گفت:دخترم برو خانه و دیگر هم از این کارها نکن! من هم باترس و لرز رفتم ماشین را گذاشتم نزدیک خانه و خودم را در اتاقم به خواب زدم عصرکه پدر به خانه امد به مادرم گفت:نمی دانم کدام ادم بی وجدانی به ماشین ما زده ،و حتی یک یادداشت عذرخواهی هم نگذاشته!اما من به روی خودم نیاوردم این یک راز بود. راز سربه مهر تا زمانی که امتحان رانندگی دادم و تصدیق گرفتم ،بعدها که به پدرم گفتم که ان آدم بی وجدان که یادداشت عذرخواهی هم نگذاشته بود من بودم پدر خندید و گفت :از دست شما جوونای امروزی که چه کارهایی نمی کنید!

زمانی که دانشگاه قبول شدم پدرم برایم ماشین خرید و کم کم با توجه به اینکه با ماشین خودم رانندگی می کردم اعتماد به نفسم بیشتر شدو با توجه به اینکه دانشگاهم در جنوب تهران بود جسارت بیشتری برای رانندگی پیدا کردم.تا اینکه یکی از دوستانی که در دانشگاه از علاقه من به رانندگی باخبربود، پیشنهاد داد که در مسابقات رالی شرکت کنم تا ان زمان من حتی اسم رالی را هم نمی دانستم اما کنجکاو شدم، پرس و جو کردم و فهمیدم که برای شرکت در مسابقات باید ماشین شاسی بلند داشته باشم ماشینم را فروختم و یک ماشین شاسی بلند خریدم و در مسابقات رالی سه روزه تهران-اصفهان شرکت کردم.این نخستین مسابقه رالی سه روزه بود که تا به حال در ایران برگزار شده است.در این مسابقه خانمی هم به عنوان نقشه خوان در مسابقات شرکت داشت.این شد نقطه آغاز کار من،همیشه پیگیر اخبار مسابقات بودم تا چهارسال پیش که برای رسیدن به خواسته ام، یعنی سرعت وارد مسابقات کارتینگ شدم.

زندگی،عشق،سرعت

اولین باری که در مسابقات شرکت کردم و در میان 17 نفر،پنجم شدم. این باعث شد به این نکته پی ببرم که در رشته سرعت استعداد دارم،بنابراین مسابقات و تمرین ها را باجدیت بیشتری دنبال کردم تا جایی که در مسابقات کارتینگ قهرمان کشوری میان شرکت کنندگان مرد،سوم شدم امادرهمین زمان اتفاقی برایم افتاد که باعث شد برای همیشه کارتینگ را کنار بگذارم.

یکروز کنار پیست ایستاده بودم که یکی از ماشین ها با سرعت به طرفم آمد و موجب شد که مهره های گردنم بشکند و در سرم لخته خون پیدا شد،تا مدت ها دکترها می گفتند که امکان قطع نخاع وجود دارد.مجبور شدم مدت ها در رختخواب بمانم و چشم هایم تنها اعضای بدن من بودند که تکان می خوردند،برایم بسیار سخت بود بعد از ان پدرم دیگر اجازه نداد که در مسابقات کارتینگ شرکت کنم در نتیجه امدم به طرف race و تا این زمان هم کارم را ادامه داده ام با انکه فدراسیون یکبار مرا محروم کرد و سایر رانندگان مرد هم برایم مشکلات زیادی ایجاد کردنداما هیچگاه اولین روز مسابقه را فراموش نمی کنم.

اولین بار در مسابقات پروتن شرکت کردم فکرش را بکنید یک خانم برای اولین باربخواهد در مسابقه ای مختلط شرکت کندچه می شود!ان روز هم همینطور بود خانم های زیادی برای دیدن مسابقه امده بودند.وقتی به نقطه شروع رسیدم یکدفعه شروع کردند به تشویق و من هم انقدر هول شدم که مسابقه را فراموش کردم ،از ماشین پیاده شدم و شروع کردم به دست تکان دادن برای انها که تشویقم می کردند!

17 شهریور 1386

ورزش : اتومبیلرانی/موتورسواری

بالای صفح